برای من مهم ترین پرده تراژدی. پرده ششم است
قیامتی از میدان های جنگ بر صحنه
مرتب کردن کلاه گیس ها.جامه ها
در آوردن کارد از سینه
بیرون آوردن طناب از گردن
به صف ایستاده میان زنده ها
کرنش های فردی و جمعی
دست سپیدی برزخم قلب
فروتنی زنی که خود کشی کرده بود
تکان سربریده شده
لطفا برای دیدن بقیه مطلب روی ادامه مطلب کلیک کنید
-خود خواهي اين نيست كه يك نفرآن طوركه دلش مي خواهد زندگي كند؛ اين است كه توقع داشته باشد بقيه آن طوركه او دلش مي خواهد زندگي كنند.
- توي اين دنيا دو تا تراژدي وجود دارد. يكي نرسيدن به آنچه مي خواهي، يكي رسيدن به آن.
- آدم ها اسم اشتباهات بزرگ شان را مي گذارند «تجربه» و بابتش به ديگران فخر مي فروشند.
- وقتي يك نفرعاشق مي شود، شروع مي كند به گول زدن خودش، و وقتي تمامش مي كند، دارد بقيه را گول مي زند.
- سخت كار كردن، پناه گاه آنهايي است كه هيچ كاري براي انجام دادن ندارند.
- در نهايت مد چيست؟ شكلي از زشت بودن، كه آن قدرغير قابل تحمل است كه مجبوريم هر شش ماه يك بارعوضش كنيم.
- آرزوهاي دورو دراز، باعث شدند «دموكراسي» به وجود بيايد. اما دموكراسي يعني چي؟ چماق كشيدن مردم روي مردم،به خاطر مردم.
- وجدان و نامردي دراصل يك چيزهستند.
ـ بچه اي كه مرده به دنيا مي آيد نشانه اين است كه خدا حس طنز دارد.
- پيرها همه چيز را باور كرده اند. ميانسالها به همه چيز شك دارند. جوان هاهمه چيز را مي دانند.

لطفا برای دیدن بقیه مطلب روی ادامه مطلب کلیک کنید.
يک شعري چند روژ پيش خواندم خيلي جالب بود.شعري ساده و بسيار پر محتوا. اين شعر ازکتاب «آدم ها
روي پل»_اثر ويسواوا شيمبورسكا برنده جايزه نوبل 1996است.
بچه ها ي اين دوره زمانه
ما بچه هاي اين زمانه ايم
و عصر عصر سياست است
همه امور روزانه،امورشبانه
چه مال تو باشد يا مال ما يا شما
امور سياسي اند
چه بخواهي يا نخواهي.
ژن هايت سابقه سياسي دارند
پوستت ته رنگ سياسي دارد
چشم هايت جنبه سياسي دارند
هر چه مي گوئي طنين سياسي پيدا ميکند.
سکوتت چه بخواهي يا نخواهي سياسي تعبير مي شود.
حتي هنگامي که از باغ وجنگل مي گذري.
گامهاي سياسي برميداري
روي خاک سياسي
شعر غير سياسي هم سياسي است
و در بالا ماهي مي درخشد که ديگر ماه نيست.
بودن يا نبودن سئوال اين است.
سوال چيست. عزيزم بگو