فردریش نیچه یکی از شکاکان نسبت به مدرنیسم و عصر مدرن است و هیچ اعنقادی به اخلاقیات،عقل، کلیت، پیشرفت نداشت تمام ادعاهای روشنگری به نظر او پوچ و بی معنا بود وی دنیا را ملعبه ائی دردست دیو ینزوس خدای دو چهره(خلاق ویرانگر و ویرانگر خلاق) میدانست ملعبه:اراده معطوف به قدرت
دیوینزوس هم الگوی او بود برای چگونه عمل کردن در این طوفان آشفته زندگی و هر مردمی که به این شیوه عمل می کرد می توانست یک ابر مرد باشد.
ابر مردهای قرن 20 ثابت کرده اند که برای خلق کردن باید نابود کرد هیتلر،استالین،..
.
نیچه همچنین مرگ خدا و مرگ اخلاقیات مسیحی و متا فیزیک را اعلام کرد.
بر خی از اعتقادات نیچه نسبت به خرد، موقعیت انسان درعصرمدرن و اخلاقیات
خرد باوری در نهایت چیزی نیست جر یک ایدئولوژی که سلطه مرد غربی را برزنان،طبقات تهیدست، ....توجیه می کند و این نگرش خرد باورانه به خرد ابزاری تبدیل می شود خردی که در خدمت برآوردن نیازها و خواستها قرار گرفت و سر انجام به بنیان جامعه مصرفی رسید.
موقعیت تراژیک انسان مدرن این است که اشتیاقش به زندگی با دیگران(آن گونه زیستن که به شور شهوت و غریزه اش پاسخ دهد )در جریان پیشرفت به پدیرش تدریجی انزوا و تنهائی منجر می شود برای فهم خواست و اراده خویش باید اراده دیگری را پذیرا شوم و سر انجام از خواست خویش بگذریم.
در تبار شناسی اخلاق در می یابیم که درجهان،زورمند و نانوان،حاکم و محکوم ،عقاب و بره وجود دارد رابطه ائی مادی میان اینان وجود دارد و اخلاق در پنهان کردن این رابطه میکوشد ناتوان در گریز از این رابطه توانائی را در نمی یابد بل زور را جایگزین آن می کند و آن را چون شر مطلق معرفی می کندومی کوشد تا به خود هویتی مستقل ببخشد