تبليغاتX
نقد اجتماعی - شعری از ویسواوا شیمبورسکا

رو به روی تماشاچیان 

کرنش های دوبه دو

خشم دست در دست مهر  

قربانی با عطوفت به چسم جلاد می نگرد

شورشی بی هیچ کینه کنار ظالم راه می رود

 

پایمال کردن ابدیت با نوک زرین پوتین

پراکندن نتایج اخلاقی با لبه کلاه 

میل مهار نشده آغازی نو از فردا 

 

ورود یک یک آنها که پیستر مرده بودند 

در پرده های سوم و چهارم و میان پرده ها

بازگشت اعجازانگیزگم شدگان 

 

فکراینکه پشت صحنه آرام به انتظاربودند

بی تعویض جامه نمایش

بی پاک کردن ماتیک وآرایش

بیشترازلفاظی های تراژدی متاثرم می سازد

 

ولی آنچه واقعاعالی است فروافتادن پرده است 

و آنچه هنوزدرشکاف پائین پرده نما یان است 

دستی عجولانه برای گلی دراز می شود.

دست دیگری شمشیری را به سرعت برمی دارد 

تنها آن گاه است که دست سومی 

به پنهان وظیفه خود را انجام می دهد:

بغض را در گلو یم می فشرد

نوشته شده توسط علی در Sun 14 Jan 2007 |