تبليغاتX
نقد اجتماعی - شیرکو بیکس
” دو سرو كوهی “ ،”‌عقاب“ ، ” رود“ ، ”سپيده دم “ ، ” آفات “ ، ” كركس “ ، ” عطشم را شعله فرو می نشاند “‌ ، ” دره پروانه ها “ ، ” صليب ، مار و روز شمار يك شاعر “،” سايه “‌و ”آزادی، اين واژه ی بی آبرو “ از جمله دفتر های شعر اين شاعر كرد است كه به زبان های فرانسوی ، ايتاليايی ، سوئدی ، عربی و... ترجمه وچاپ شده اند . در ايران نيز در سالهای اخير، مجموعه هايی از او همچون منظومه بلند ” دره پروانه “ و ” آزادی ، اين واژه ی بی آبرو “ ترجمه وبه چاپ رسيده است .

مهمترين شاخصه كارهای شير كو بیكس ، غربتی است كه بن مايه اصلی آثار اوست. غربتی كه هم درونی است وهم بيرونی. بدين معنا كه شعوری كه شعر به شاعر هديه می كند موجب غربت درونی اوست كه اين فصل مشترك تمامی شاعران اصيل است . ديگر غربتی است بيروني؛ كه از دور دست های تاريخ ملتش سر چشمه می گيرد و تا دوران پر آشوب معاصر همواره اين غربت در صورت ها و صورتك های بی شمار مكرر شده است .
 

آزادی آواز چاقوها شد

وجيب ِدزدها

وجانماز تبر ها

آزادی، جواهرات گذرگاه سياست

وبازرگان دروغهای رنگين

ميان شهرها

آزادی، لنگه بارهای قاچاق

های ؛ چه كسی نشان كامل آزادی را به من ميدهد؟

اين واژه ی بی آبرو

آزادی چراغی است كه راه را دراز ميكند...

( از مجموعه "اين واژه ی بی آبرو")

 

ايستگاه

در پسينگاه خيالت

گيسويت را

از ميان دو كوه به دستم سپردی

در ابری پيچيدمش

كه بارانی در آن خفته بود

باران كه چشم گشود

آذرخشی

از گيسويت بر شد:

دلم باريد

در هوای خيالت

اخگری بسته بال

پرنده ای شدم

مرزهای فشرده ی مه را شكستم

تا يافتمت

سوار بر بال های خاكستر

باز گشتيم

به سپيده گرسنگان !

تنهايی ام

ايستگاه توقف غريبه هاست

در هوای خيالت.

....در زير زمين خفه كننده ي اين روح پاره پاره ام

ساعات غربتم

واگن ها به هم بسته شده اند

هر روز در ايستگاه انتظار

در ايستگاه بدرود

مي آيند و مي روند

مي روند و مي آيند

و درهاي بي قرارشان – هستي ام – را باز وبسته مي كنند

يك زخمم پياده مي شود

صد زخمم سوار

چه تونل بي انتهايي ست غربت

به كجايم مي برد

به كجايم مي برد كه اينچنين چراغ چشمانم سوسو مي زند

با اين همه

او مي بردم

مي بردم

مي بردم

نوشته شده توسط علی در Sun 26 Nov 2006 |